X
تبلیغات
خاطرات سفرهای من
خاطرات سفرهای من
باکو

سلام

سال ۸۴ (زمستان ۸۴) بود که ما به باکو رفتیم .

من با پرواز آذربال که پرواز آذربایجان بود به باکو رفتم . پرواز کوچک ولی خوبی بود. تو فرودگاه باکو ویزا می دادن . بعد از گرفتن ویزا با عمه به خانه ای که گرفته بود رفتیم ) عمه یک روز قبل از من وارد باکو شده بود.  جای خیلی قشنگی را گرفته بود ولی خوب خودش زیاد راضی نبود و به مسئولش گفت خونه را عو ض کنن که اونها هم فرداش این کار را کردن. خونه دوم واقعا قشنگتر بود و مبلمان شیک تری هم داشت ماهواره اش هم روی کانالهای ایرانی تنظیم بود !!! یک خونه یکخوابه با یه میز کامپیوتر و شومینه و .... که همه چی خوب بود. ولی نمی دونم چرا کلا خونه های باکو مشاعات قشنگی نداشتن !!! یعنی اصلا راه پله ها به خود خونه ها نمی یومد.  کلا شهر خیلی قشنگی بود مخصوصا برای ما که ترکی هم بلد بودیم چون مردم اونجا اصلا نمی تونن انگلیسی حرف بزنن. روسی و ترکی بلدن البته کم کم دارن به خط خودشون می نویسن و روسی را می زارن کنار .

ما در ایام کریسمس اونجا بودیم و می دیدیم بابانوئل اونجا با یک خانم همیشه همراه است !!! که خیلی تعجب کردیم ولی بعد فهمیدیم بر اساس یک داستان روسی نوه بابانوئل قبل از ااون میاد و با بچه ها درانتظار بابانوئل آواز می خونن.  جالب بود هم نوروز را جشن می گرفتند هم کیسمس را !!
یه پارک ساحلی داشت که یه سالن اجتماعات توش بود که ما به یک مهمونی کریسمس اونجا دعوت شدیم که خوش گذشت

خیلی محیط شادی بود .پر از مغازه ولی نسبتا گرون. ولی از نظر خوراکی و غذا خیلی هم غذاهای خوشمزه ای داشتن که به مزاق ما کاملا سازگار بود . 
مثلا یک رستوران رفتیم که یک کاروانسرا را تبدیل به رستوران کرده بودند. و هر اتاقش را میز گذاشته بودن و همون جا که قدیم آتیش روشن می کردن آتش روشن کرده بودن و غذای خیلی خوبی هم داشتن سالاد سبز (گرین سالاد) که فکر می کردیم سالاد فصل ما باشد سفارش دادیم ولی دیدیم سبزی خوردن + گوجه فرنگی ۴قاچ شده با خیار که با پوست از وسط نصف شده است . که جالب بود.
خوب شهر رو به توسعه بود و ماشینهای مدل بالا هم دیده می شد ولی اکثر مردم اینطور نبودن . ولی وقتی خانمها رادر هر ساعتی از شبانه روز می دیدی احساس می کردی که با آن پالتو پوستها و کلاههای خز دارن به مهمانی می رن  کلا خانمها خیلی به خودشون می رسیدن. شو لباس هم بود که ما هم رفتیم البته تا آدرس را پیدا کردیم با تاخیر رسیدیم.


باکو به دریای خزر چسبیده ولی برعکس دریای خزر ما یک ساحل صنعتی داشتن.

یک قسمت از شهر )وسط شهر که بهش ایچری شهری می گفتن در داخل شهر بود که همون شهر قدیمی با بافت قدیمیش بود دروازه داشت و ماشین رفت و آمد نمی کرد خونه های قدیمی و قشنگی داشت که معماری جالبی داشتند. İçəri Şəhər ایچری شَهَر این قسمت با برج و بارو ها از قدیم مونده بود.



برنامه های هنری زیادی داشتند موسیقی اپرا و تاتر  .
و موزه
اینم عکس ساختمان دولتی

منم که از موزه رفتن خیلی خوشم میاد یک موزه خیلی زیبا تو یک ساختمان زیبا و قدیمی داشتند جالب بود.
یک قسمت دیدنی دیگر شهر باکو برج دختر (قیز قلعه سی ) است

خوب اون یک هفته تو باکو به من خیلی خوش گذشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:12  توسط ندا  | 

بعد از پوکت برگشتیم بانکوک که هواپیما تو پوکت تاخیر داشت . بعد از کلی ترافیک رسیدیم به هتلمون که خیلی خیلی بلند بود ۸۳ طبقه بود و لابی هتل طبقه ۹ بود رسوران طبقه ۷۷ و بار طبقه ۸۳ استخر طبقه ۲۰ و طبقه ۸۲ می تونستی با محافظ بری بیرون تو بلکن بدون شیشه و شهر را تماشا کنی . خوب  اون شب هیچ جا نرسیدیم بریم و رفتیم نایت بازار که یه بازار سنتی بود .و یک سری کارهای دستی و سنتی خریدیم یک طرف این بازار هم رستوران بار و  .... بود

فردا صبح هم اومدن دنبالمون و ما را بردن دریم ورلد که شهر بازی بود اون هم یه چند تا بازی آبی جالب داشت با کلی جای قشنگ برای عکس گرفتن که البته اگه به جای این می رفتیم باغ وحش گویا جالبتر بوده .  یه اتاق برف هم بود که بیلط جدا داشت ولی بقیه قسمتها را هر چند بار که دوست داشتیم می تونستیم بریم . چون خودشون برف ندارن براشون جالب بود.

عصر هم به خرید و رفتن به نایت بازار گذشت .

فردا صبح هم رفتیم به کاخ پادشاه و معبد پادشاه که واقعا دیدنی و جالب بود . یه بودا اونجا بود با لباس طلا که ۳ نوع لباس سرما باران و لباس عادی داشت که خیلی بهش احترام می گذاشتن و براش نظر می کردن .

برنامه بعدی هم بازدید از جایی بود که جواهر می ساختن

شب هم برنامه شام بر روی کشتی بود که واقعا عالی بود هم شام هم برنامه موسیقی و هم مناظر خیلی خیلی زیبا بودن کاخ و معبد شاه در شب واقعا قشنگ بودن خیلی خوش گذشت .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:47  توسط ندا  | 

http://www.phuket.com/magazine/phuket-fantasea.htm
عصر روز سوم از اقامت خودمون تو پوکت قرار شد بریم پوکت فنتسی . یک تاتر خیلی خیلی بزرگ و باور نکردنی بود که سالن تاترش(تاتر قصر فیل ) گنجایش ۹۹۹ تا فیل را داشت .

درب ورود
 محوطه بیرونی هم بیشتر از ۵۰ تا مغازه و ... بود . و یک سالن بازی کوچیک(شهربازی کوچک) داشت . یک قسمتی هم بود که حیوانهای مختلف را نگهداری می کردن که هر اتاقش بر اساس همون حیوانی که توش بود رنگ آمیزی و تزنین شده بود. مسئول آنجا هم همون تیپ لباس را پوشیده بود و واقعا جالب بود مثلا اتاق طاووسها کملا سفید بود قفس خیلی بزرگ سفید هم اونجا بود که روش چراقهای ریز سفید بود و دختری که اونجا بود لباس سفید کامل پوشیده بود و کلاه به شکل طاووس و البته طاووسی هم که اونجا بود سفید بود.  

سالن شام اونجا واقعا باور کردنی نبود . ۳ سالن خیلی خیلی بزرگ که همه نوع غذا اونجا بود از همه کشورها گارسونها هم همه لباس محلی پوشیده بودند . غذا رو میذاهایی بود که بین سالنها بود و یک سری غرفه هم بودند که همونجا غذا (استیک ، غذاهای چینی و ... ) می پختند . سره شام هم یک گروه شلوغ کنان اومدن و از همه درخواست کردند برای دیدن کارناوال روستا برن قسمت شرقی که اونم خیلی جالب بود.
سالن شام
بعد از شام کمی چرخیدیم یکم خرید کردیم چند تا شو دیدیم . و تو یکی از مغازه ها که لباس محلی کرایه می دادند برای عکس گرفتن لباس تایلندی گرفتیم و عکس گرفتیم که عکسا خیلی با مزه شده اند.

 

ساعت ۹ هم رفتیم سالن اصلی برای دیدن تاتر .

سالن تاتر

تاتر واقعا قشنگی بود با کلی فیل و ... حیوانات تربیت شده و رقصهای بسیار زیبا. هر آن انتظار یک چیز جدید را از این تاتر می شد داشت مثلا بند بازانی که بالباسهای شبرنگ در تاریکی سالن بطور ناگهانی از سقف بالای قسمت تماشاچیان پایین آمدند ، فیلهایی که از بین تماشاچیان عبور کردند و به روی صحنه رفتند  و ....   . سالن تاتر

واقعا شب فراموش نشدنی بود.

صبح اونروز را هم چون نمی خواستیم زیاد خسته بشیم . رفتیم دنبال کمی هیجان . رفتیم و atv
و کلی خوش گذشت و حسابی گلی شدیم atv. بعد هم رفتیم کارتینگکارتینگ در آخر هم رفتیم بانجی جامپینگ که ترسیدیم بپریم ولی واقعا جای قشنگی بود یه دریاچه وسط جنگل ولی خوب ترسناک هم بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:30  توسط ندا  | 

لیدر ما پیشنهاد می دادکه ما باز مثل جزیره فی فی با قایق سریع بریم جزیره جیمز باند و اونجا شنا کنیم و استراحت . که من بهش گفتم این برنامه حوصله ما را سر می بره .
تو آلبوم تورها یه تور جزیره جیمز باند دیده بودم که ۴ تا برنامه داشت )۱- فیل سواری در جنگل ۲- بوفالو سواری ۳- دیدن معبد و صخره میمونها ۴- کانوی سواری ) و بعد هم جزیره جیمز باند. ازش درخواست این طور را کردم که گفت چون با ون این تور را می برن خسته کننده است بزارید ببینم چی کار می تونم براتون بکنم.
که بعد از نیم ساعت زنگ زد و گفت فردا میان دنبالتون . فردا بعد از خوردن صبحانه یک لیدر دیگه با ماشین خودش یه هوندا اومد دنبالمون و فقط ما دو تا رو برد . رفتیم فیل سواری .خیلی جالب بود یه مزرعه نگهداری فیل بود که اونجا می تونستیم فیل سوار شیم . فیل از تو رودخونه رد شد و از بین درختا و... برای من که هر آن فگکر می کردم فیله وقتی می خواد از سربالایی بره بالا می افته ما هم زیرش می مونیم خیلی هیجان انگیز بود.

بعد از اونجا رفتیم یه مزرعه دیگه که سواره یه گاری شدیم که یه گاوه بنده خدا می کشیدش اینم جالب بود چون تو وسطه راه با یه گاوه ماده دعواشون شد سرو صدا کردن به هم پریدن:)

بعد رفتیم به صخره میمونها اونجا می تونستیم موز بخریم و به میمونها غذا بدیم این یکی میمونها از میمونهای توی جزیره با مزه تر بودن . چون میومدن رو پاهاشون بلند می شدن تا موزها را بگیرن. اونجا یه غاز بود که یه بودای خوابیده خیلی بزرگ طلایی هم مجسمه اش اونجا بود. وقتی یک بودا پیر می شد میومد اونجا تا بمیره و خاکسترش را می زاشتن کنار بودای خوابیده و یه غار دیگه پشت لاین غار بود که دانشجوها می رفتن اونجا برای تی ام و .... . خیلی غاره قشنگی و مجسمه های قشنگی از بودا اونجا بود.
بعد از اونجا رفتیم به بقیه گروه که با ون اومده بودن رسیدیم و همه با هم سوار قایق شدیم و به جزیره جیمز باند رفتیم . تو این جزیره فیلم گلدن گان جیمز باند را بازی کردن برای همین مشهوره یه صخره خیلی قشنگ داره که از تو آب اومده بیرون . جزیره خیلی زیبایی است اونجا. تو این جزیره بعد از کلی عکس گرفتن یه گردنبند مروارید خریدم.و چند تا هم صدف خیلی گنده خریدم .
بعد رفتیم وسط آب کانوی سواری (قایق بادی پارویی) که با این قایق رفتیم چندتا غار و جزره خیلی قشنگ دیدیم که یکیش مثلبا کامل کفش صدف بود.
بعد برای نهار رفتیم یه جزیره که مثل اسکله مردم خودشون رو آّ ساخته بودن و کلی رستوران اونجا بود که سبکه سنتی داشت و خیلی جای قشنگی بود.  نهار خوبی هم دادن سوپ سبزیجات با ماهی و چند نوع مرغ و ... .
اونجا هم کمی خرید کردیم و کارهای دستی با صدف گرفتیم . 
باز با قایق برگشتیم و سوار ماشین لیدر شدیم. و رفتیم هتل . که شب هم دوباره رفتیم کارناول برای ماساژ و....

که یک رستوران واقعا عالی رفتیم غذای دریایی خوردیم . لبستر( شاه میگو)  و ماهی خیلی بزرگ با کلی سالادهای جور وارجور و آب نارگیل و آناناس .تو  این رستوران می تونستیم ماهی و لبستر را خودمون انتخاب کنیم و همه جونورهای دریای (زنده تو آب یا تو یخ ) اونجا بود که می تونستیم بگیم کدوم را می خوایم و منوش فقط شامل روشها پخت و نوشدنیها بود که انتخاب می کردیم .
تو این کارنوال هر روز شوهای مختلف هم برگزار می شود و همه می زدن و رقصیدن .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:45  توسط ندا  | 

از فرودگاه پوکت تا هتل ما که تو پاتونگ بیچ یکی از بهترین )یعنی بهترین ( ساحل پوکت بود تقریبا ۱ ساعت راه بود که مسیر کوهستانی و جنگلی بود که بارون هم می بارید . تو مسیر هم لیدر ما( یک لیدر و یک ماشین فقط در اختیار ما دو نفر بود تو پوکت واقعا خوب به ما رسیدن چون هتل خوبی انتخاب کرده بودیم برای همین سرویسی که به ما داده می شد با بقیه فرق داشت البته تو پوکت ایرانی تقریبا اصلا ندیدیم ولی دیگران هم هر ۵-۶ نفر یه لیدر داشتن که برای  ما اینطور نبود) البوم کلیه تورهای ممکن در پوکت را به ما نشون داد تا انتخاب کنیم تا برای ما برنامه ریزی بکنه که ما برا ی فردا صبح تورجزیره فی فی را انتخاب کردیم .


هتل ما واقعا عالی یک استخر فوق اللعاده زیبا داشت با اتاقهای خیلی خیلی زیبا . البته خود پوکت هم با پاتایا قابل مقایسه نبود واقعا طبیعت زیبایی داشت با سطح کلاس و فرهنگی خیلی خیلی بالاتر از پاتایا. تو پوکت سه روز تو پاتونگ بیچ کارناوال بود کناره ساحل دکه های فروش برپا کردن با سکوهایی برای اجرای شو و رقص واقعا عالی بود و خوش گذشت عصرها می رفتیم این کارناوال خرید و ماساژ و ... .

تور فی فی آیلند واقعا عالی بود از هتل که اومدن دنبالمون رفتیم و سوار این قایقهای سریع شدیم

 و رفتیم به طرف فی فی آیلند سره راه کلی جزیره دیگه هم دیدیم وسط راه چند جا برای دیدن کف اقیانوس توقف داشتیم . با خودمون نون تو آب می بردییم و ماهیها گله ای حمله می کردن و نونها را می خوردن واقعا زیبا بودن هم ماهیها هم کف دریا .

یه جزیره هم سره راه برای شنا پیاده شدیم که گویا لئوناردو دیکاپریو اونجا فیلم بازی کرده .! 

تو ساحل میمونهای یه جزیره  دیگه هم که برای غذا دادن به میمون ها توقف کردیم که خیلی با مزه بود میومدن موزها را از ما می گرفتن پوست می کندن و می خوردن . خیلی قشنگ بودن .

نهار هم رفتیم یه رستوران تو خود جزیره فی فی . که کلی غذا و دسر و میوه رو میزها بود که همشون هم خیلی خوب بودن . فقط بعضیهاشون زیادی تند بود.  من اونجا هشت پا خوردم که مزه خواصی نمی داد . !  سره میز هم کلی پرنده کوچولو بودن که تا یکی میزش را ترک می کرد به بشقابش حمله می کردن

بعد از نهار برای استراحت به یک جزیره دیگه (ساحل آزادی  )  رفتیم تا همه شنا کنن استراحت کنن خرید و ... . که من اونجا کمی صدف جمع کردم . یکم خرید کردیم و باز هم با وسائل قواصی رفتیم تماشا ماهیها واقعا جالب بودن گله ای حرکت می کردن و تا دمه ساحل می یومدن رو پای آدم . :)

تو راه برگشت بارون گرفت . چون سرعت قایق خیلی زیاد بود و ما هم قسمت بدون سقف قایق نشسته بودیم . قطره های بارون مثل سوزن می رفت تو تنمون . خیلی بامزه بود کلی خندیدیم . 
بعد هم که شب برگشتیم رفتیم همین کارناوال ۳ روزه برای خرید و گشتن و البته  ماساژ که خیلی کیف می داد .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:53  توسط ندا  | 

سلام

خوب الان از روز اول سفر می نویسم.(آبان ۸۶)

ما برنامه سفرمون را اینطور ریخته بودیم که اول بریم پاتایا بعد بریم بعد برسم پوکت )چون شنیده بودیم پوکت از همه جا قشنگتره بیشتر پوکت موندیم ) بعد هم بریم بانکوک چون فکر می کردیم که اگر تو بانکوک خرید کنیم مجبور می شیم تو این دو جای دیگه هی بارهامون را با خودمون ببریم. که اتفاقا چه برنامه ریزی خوبی هم کردیم.

ما از تهران ساعت ۶ صبح راه افتادیم و به وقت تایلند عصر رسیدیم اونجا ۸ ساعت تقریبا راه بود و ساعت اونجا هم یه سه ساعت و نیم از ما جلوتر .

تو فرودگاه اومدن دنبالمون و ما دو تا را بردن با ماشین پاتایا که یک ساعت و چهل و پنج دقیقه با بانکوک فاصله داشت .
 

تو راه بارونی بود ولی اونجا که رسیدیم هوا خوب بود . هتل ما نوساپلایا بود که هتل خیلی خوبی بود. بعد از اینکه وسایلهامون را گذاشتیم تو اتاق رفتیم خیابون واکینگ استریت یه خیابون که دو طرفش بار و رستوران و کمی هم مغازه است . چون طرفای شب هالوین بود خیلیها لباسهای هالوین هم پوشیده بودن که جالب بود


. تو این خیابون شلوغ یه رستوران خیلی خوب پیدا کردیم که یه نفر هم توش گیتار میزد  و می خوند که غذای خیلی خوبی هوم داشت . که استیک ماهی سمن و اتسیک مرغ خوردیم.  خیلی خوش مزه بود. همه جای تایلند هم نارگیل تو یخ گذاشته بودن که خیلی هم ارزون بود (۷۵۰ تومان) وقتی می خریدی با یه چا قو گنده سوراخش می کردن می دادن شیرش را بخوریم .

فردا صبح که از خواب پاشدیم بعد از خورد صبحانه مفصل هتل ( که شامل همه چی می شد سالاد میوه انواع خوراک و انواع نون و....)  .ماشین اومد دنبالمون ما را ببره جزیره . رفتیم با چند نفر دیگه سوار قایق شدیم وسط آب روی  یک اسکله فلزی می تونستیم با چتری که با قایق می کشیدنش بژریم که جالب بود از اون بالا منظره های خیلی قشنگتر بود.

بعد رفتیم به یه جزیره کوچیک رسیدیم که می تونستیم اونجا بریم جت اسکی - غواصی و شنا و خرید .

که ما رفتیم جت اسکی سوار شدیم

  واقعا عالی بود می تونستیم بریم باهاش تا جزیره های اطراف که ساحل خیلی خیلی زیبایی داشتن . بعد هم کلی شنا کردیم وقتی هم که خسته شدیم کنار ساحل زیر آفتاب روی صندلیها خوابیدیم و آب آناناس و نارگیل و... خوردیم . و تا نهار رفتیم خرید صدف و...

نهار بهمون ماهی و مرغ دادن که خیلی هم خوش مزه بود.
بعد برگشتن رفتیم هتل برای ماساژ و استخر عصر هم رفتیم یه شو خیلی خیلی عالی که کلی خانوم خوشگل توش می رقصیدن طراحی صحنه و ... همه چی عالی بود . مخصوصا بعد از شو که فهمیدیم همه این خانومها مرد بودن که دیگه برامون قابل باور نبود
http://www.tiffany-show.co.th/intro.htm

فردای اون روز ما برگشتیم بانگکوک که با هواپیما بریم پوکت تقریبا ۱ ساعت با هواپیما تا پوکت راه بود که با یه هواپیماهای کوچیک و با نمک ما را بردن اونجا .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 10:59  توسط ندا  | 

سلام

من ندام .

دلم می خواد . اینجا از مسافرتهایی که قبلا رفتم یا از این به بعد خواهم رفت بنویسم . تا یکی اینکه خاطراتشون از ذهنم نره . یه دلیله دیگش هم اینکه وقتی برای مسافرت تایلند که فردا داریم می ریم سرچ می کردم از وبلاگها دوستان خیلی استفاده کردم و کلی نکته ها و چیزهای جالب یاد گرفتم . فهمیدم چی کار کنم، کجا برم تا بهم بیشتر خوش بگذره برای همین تصمیم گرفتم خودم هم بنویسم .

خوب تا بعد .

خوش باشید

ندا

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:59  توسط ندا  |